
زبانم بسته و سازم شکسته
وجودم پر ز شعر عاشقانه ست
تو را مي خواهم و اينها بهانه ست
وقتی تو لحظه هام عشق تو رو کم می یارم
به دلم هزارو یک غم می یارم
توی چشمات خودمو گم میکنم
آسمون دلمو نم میکنم
پر بارون میشم از دیدن تو
پر ارزو واسه چیدن تو
گر چه داشتنت برام خیاله
بی تو اما زندگی ام چه خالیه
ای دوست دعا کن
روزم سپری شد به امید ی که شب آید
شب آمد ودیدیم به دلم تاب وتب امد
ای دوست دعا کن من بیچاره مبادا
در حسرت دیداره تو جانم به لب آید
دوری عشق های کوچک را از بین می برد ولی به عشق های بزرگ عظمت میدهد مثل باد که یه شمع را خاموش ولی شعله های آتش را بزرگ تر می کن
عشق يعني فداکاري عشق يعني ايثار عشق يعني وداع با يار عشق يعني آغاز و وداع آغازي ديگر هرچند گاهي لازم است که به خاطر معشوق و عشق پاکت از ظواهر چشم بپوشي ولي بايد بداني که عشق و معشوق در باطن انسانند نه در ظاهر پس وداعت ميگوييم در بيرون خود و سلامت ميدهم با تمام وجودم در دنياي درونم و خوشحالم خوشحالم که شايد با اين کارم آرامش بر ساحل معشوق قدم بگذارد اميد که با اين وداع پيوندم با نگار خود در وجودم محکمتر گردد پس وداع وداع اي آرزوي شيري

اگرجایی شود پیداتوراتنها نمی یابم
زشادی دست و پا گم کنم خود را نمی یابم
تقدیم به عشقم به خاطر تو سکوت را در شب، شب را در تاریکی دوست دارم به خاطر تو قلب را در سینه و تو را در قلب دوست دارم نمی گویم برایت میمیرم به خاطرت زندگی میکنم
توی غربت چشات چیزیه که نمی خوام بدونم چون برق چشاتو دوست دارم ان نگاهاتو دوست دارم لحظه لحظه هاتو دوست دارم درد دلاتو دوست دارم تموم قصه هاتو دوست دارم عطر نفساتو دوست دارم اواز صدا تو دوست دارم این منم با تموم وجود میگم به خدا دوست دارم
مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم
کاش ميدونستي وقتي هر شب از دوريت خواب رو به خودم حروم مي کنم وقتي توي سرماي استخون سوز زمستون، کوچه هاي خالي و سرد اين شهر غريب صداي پام رو لعنت مي کنند، تو تموم طول کوچه ها فقط يه چيزي مي تونه آرومم کنه اونم خيال اومدنتِ
دستانم تشنه ي دستان توست... شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم ...با تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم... زيرا... مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت
عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سر نابينايي . اما دوست داشتن پيوندي است خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال .عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مي کند و تا هر جا که يک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مي يابد .

دوستت دارم 
چقدر سخته تو چشم کسی که تمام عشقت رو ازت گرفت و به جايش يک زخم هميشگی رو به قلبت هديه داده زل بزنی و به جای اينکه لبريز کينه و نفرت بشی حس کنی که هنوز دوستش داری ... چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواری تکيه بدی که يک بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده... چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزنی .اما وقتی ديديش هيچ چيز جز سلام نتونی بگی ... چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشی بخندی ...

گفتم عشق چيست ؟گفت آتش است،گفتم مگر ديده اي ؟گفت نه،در آن سوخته ام
فقط کسي معني دلتنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد دوست خوب داشتن بهتر از تنهايی و تنهايی بهتر از با هر کس بودن است
***************************************************
از دوست داشتن انصراف نده حتي اگر کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده عشق رو تجربه کن حتي اگر در آن شکست بخوري اين را بدان اگر کسي وارد زندگيت شد وگذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره به جا مي گذاره مي توند يه تجربه هم بجا بگذا
به نام غم تنها مهمان شب تنهايي در غريبي ناله کردم هيچ کس يادم نکرد در قفس جان دادم و صيادم آزادم نکرد روزي که به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افکندوگفت من غم هستم وتا هميشه با تو خواهم بود اول فکر مي کردم که غم عروسکي است تا با آن با زي کنم ولي حالا فهميدم عروسکي هستم بازيچه دست غم
تنها رفتن در اين جاده در اين جاده سرد و بي انتها بدون کوله باري از عشق بدون تو دشوار است و من تنها تر از هميشه خاطرهاي ياد تو بر دوشم سنگيني مي کند.ولي من باز هم اميد دارم اميد دارم که توباز خواهي گشت پس من در انتظار آمدنت هستم محبوب من
تنها رفتن در اين جاده در اين جاده سرد و بي انتها بدون کوله باري از عشق بدون تو دشوار است و من تنها تر از هميشه خاطرهاي ياد تو بر دوشم سنگيني مي کند.ولي من باز هم اميد دارم اميد دارم که توباز خواهي گشت پس من در انتظار آمدنت هستم محبوب من

ميگن قلب آدما اندازه مشتشونه ولي چطوري يه دنيا مهربوني يه آسمان صداقت يه كهكشان محبت يه دريا عشق تو مشتت جا شده؟