کاش ميدونستي وقتي هر شب از دوريت خواب رو به خودم حروم مي کنم وقتي توي سرماي استخون سوز زمستون، کوچه هاي خالي و سرد اين شهر غريب صداي پام رو لعنت مي کنند، تو تموم طول کوچه ها فقط يه چيزي مي تونه آرومم کنه اونم خيال اومدنتِ
<3:12>نوشته شده توسط <-بلاچه-> در <-88/04/08-> ساعت 13:50 | لینک ثابت |